1- بچه تر که بودم، یه آقای ریش بلند اخمو رو تو تلوزیون نشون میدادند که می گفت راه قدس از کربلا می گذره. 2- حالا دوستی دارم که از مِدیوم به هِوِن رسیده.
3- برام رئیس جمهوری انتخاب -انتصاب- کرده اند که با "هاله" میره به مجمع عمومی سازمان ملل و در صحن علنی هر غلطی که دلش می خواد، میکنه! و 4- در آمریکا رئیس جمهوری هست که در خوشبینانه ترین شرایط، به جای دنباله روی از "دونالد"، پا برهنه به دنبال "کَندی" راه میافته.
Man, don't blow with the words! While I was months younger, I saw a giraffe, who unconsiously was in the way to Madagascar. In his way he tried to found out what were his exact needs and desires. While he found them, even seem so stupid from the others view, he could found the right ways to answer his needs, that was the time Melmen found himself in heaven, seperated from where really he was, New York, San Diego or Madagascar!
You know, Idon't care where the way to a city that is not in my geo atlas, is passting form!
But I do care about my own map, utopia, mediums and associates and the way to interact with them and people who are in my way, even they go to the city which for me is at the middle of nowhere!
تو که نمی نویسی، پس بذار لااقل من به اختصار اونچه رو که همون شب پای تلفن با هم گفتیم و شنیدیم، بنویسم:
خمینی به عنوان یک رهبر کاریزماتیک و ایدئولوگ شهرت داشت. او در دنیا و زمانی زندگی می کرد که همه چیز به شدت متاثر از نگاه هایی ایدئولوژیک بود. اون زمان، روشنفکران و قشر تحصیل کرده ما هم از این قاعده مستثنا نبودند. (شماره یک) حالا تو کسی – جوانی از جنس امروز ایران – رو تصویر می کنی که در "مدیوم" قرار داره و به "هِوِن" می رسه. شرح این که نسبت این دو چه هستند و منظورت چه بوده رو هم که خودت به وضوح بیان کرده ای. (شماره دو)
این دو بیان کننده یک تضاد هستند.
احمدی نژاد و جورج بوش هم حکومتیانی ایدئولوگ هستند. (شماره سه و چهار) که بعد از قریب به یک دهه به قدرت برگشته اند و می خواهند که دنیا را باری دیگر در قالب تقابل های ایدئولوژیک تعریف و تفسیر کنند. باور من بر اینه که دنیای امروز ما – من و تو – به اون دنیای "تقابل های ایدئولوژیک" بر نمی گردیم.
نیمه اول نوشته ام، تضادی رو بیان می کرد که با یک شباهت بیانی به هم پیوند می خوردند. (راه چی یا کجا، از چی یا کجا می گذره.) و نیمه دوم نوشته ام خشم ام رو از اونچه که در دنیای امروز بهمون تحمیل میشه رو بیان می کنه. کانتکستی رو که دَرِش قرار داریم. (این دو نیمه نوشته، با فاصله از هم جدا شده اند.)
خشم نوشته ام در استعاره آنچه که بر هاله و کندی (مخفف نام کاندولیزا رایس، که درضمن به معنی شکلات و قاقا لی لی هم می تونه تعبیر بشه.) می گذره نهفته است و امتناعم از برگزیده خواندن هر یک از این دو رئیس جمهور.
می پذیرم که تک جمله آخر خیلی مبهم و حتی بی معنیه. ولی تنها یاد آوری می کنم که "کابینه" (با تای تانیث) می تونه به هیات دولت اشاره بکنه
3 comments:
سلام، سوال و پیشنهاد
1- بچه تر که بودم، یه آقای ریش بلند اخمو رو تو تلوزیون نشون میدادند که می گفت راه قدس از کربلا می گذره. 2- حالا دوستی دارم که از مِدیوم به هِوِن رسیده.
3- برام رئیس جمهوری انتخاب -انتصاب- کرده اند که با "هاله" میره به مجمع عمومی سازمان ملل و در صحن علنی هر غلطی که دلش می خواد، میکنه! و 4- در آمریکا رئیس جمهوری هست که در خوشبینانه ترین شرایط، به جای دنباله روی از "دونالد"، پا برهنه به دنبال "کَندی" راه میافته.
این کابینت قُرصا کجا بود؟
Man, don't blow with the words!
While I was months younger, I saw a giraffe, who unconsiously was in the way to Madagascar. In his way he tried to found out what were his exact needs and desires. While he found them, even seem so stupid from the others view, he could found the right ways to answer his needs, that was the time Melmen found himself in heaven, seperated from where really he was, New York, San Diego or Madagascar!
You know, Idon't care where the way to a city that is not in my geo atlas, is passting form!
But I do care about my own map, utopia, mediums and associates and the way to interact with them and people who are in my way, even they go to the city which for me is at the middle of nowhere!
تو که نمی نویسی، پس بذار لااقل من به اختصار اونچه رو که همون شب پای تلفن با هم گفتیم و شنیدیم، بنویسم:
خمینی به عنوان یک رهبر کاریزماتیک و ایدئولوگ شهرت داشت. او در دنیا و زمانی زندگی می کرد که همه چیز به شدت متاثر از نگاه هایی ایدئولوژیک بود. اون زمان، روشنفکران و قشر تحصیل کرده ما هم از این قاعده مستثنا نبودند. (شماره یک) حالا تو کسی – جوانی از جنس امروز ایران – رو تصویر می کنی که در "مدیوم" قرار داره و به "هِوِن" می رسه. شرح این که نسبت این دو چه هستند و منظورت چه بوده رو هم که خودت به وضوح بیان کرده ای. (شماره دو)
این دو بیان کننده یک تضاد هستند.
احمدی نژاد و جورج بوش هم حکومتیانی ایدئولوگ هستند. (شماره سه و چهار) که بعد از قریب به یک دهه به قدرت برگشته اند و می خواهند که دنیا را باری دیگر در قالب تقابل های ایدئولوژیک تعریف و تفسیر کنند. باور من بر اینه که دنیای امروز ما – من و تو – به اون دنیای "تقابل های ایدئولوژیک" بر نمی گردیم.
نیمه اول نوشته ام، تضادی رو بیان می کرد که با یک شباهت بیانی به هم پیوند می خوردند. (راه چی یا کجا، از چی یا کجا می گذره.) و نیمه دوم نوشته ام خشم ام رو از اونچه که در دنیای امروز بهمون تحمیل میشه رو بیان می کنه. کانتکستی رو که دَرِش قرار داریم. (این دو نیمه نوشته، با فاصله از هم جدا شده اند.)
خشم نوشته ام در استعاره آنچه که بر هاله و کندی (مخفف نام کاندولیزا رایس، که درضمن به معنی شکلات و قاقا لی لی هم می تونه تعبیر بشه.) می گذره نهفته است و امتناعم از برگزیده خواندن هر یک از این دو رئیس جمهور.
می پذیرم که تک جمله آخر خیلی مبهم و حتی بی معنیه. ولی تنها یاد آوری می کنم که "کابینه" (با تای تانیث) می تونه به هیات دولت اشاره بکنه
Post a Comment